تبليغاتX
فاطمه یاس پهلو شکسته ی علی

 

 

فاطمه یاس پهلو شکسته ی علی
عشق یعنی عشق ناب فاطمه بیت الاحزان خراب فاطمه

برخی از جلوه های رفتاری واخلاقی حضرت زهرا(س)

 تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار یکی از اعمال حضرت زهرا را بذارم تو وبلاگ . ان شاءالله بتونیم سر مشق بگیریم.

ادب حضرت زهرا نسبت به پدر

يكى از آداب و رسوم زمان پيشين اين بود كه يكديگر را به اسم صدا مى‏كردند، و اين نوع خطاب نسبت به بعضى‏ها خلاف ادب بود، مخصوصاً حضرت رسول اكرم صلوات‏اللَّه و سلامه عليه كه از مقام والا و احترام خاصى برخوردار بود نمى‏بايد مثل ساير افراد مخاطب قرار گيرد.
لذا خداوند متعال در اين رابطه آيه‏اى نازل فرمود كه مسلمين موظف و مكلف شدند آن حضرت را رسول‏اللَّه خطاب كنند.
در اين ميان حضرت فاطمه هم مى‏خواست به اين برنامه عمل كند، رسول اكرم (ص) از او خواست كه به پدر پدر بگويد، حديثى كه مى‏خوانيد در همين رابطه است:
عن الصادق عليه‏السلام قالت فاطمة عليهاالسلام: لما نزلت: «لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا»
(ر) هبت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم آن اقول له: يا ابة فكنت اقول: يا رسول‏اللَّه فاعرض عنى مرة او اثنتين او ثلاثا، ثم اقبل على فقال: يا فاطمة انهالم تنزل فيك و لا فى اهلك و لا فى نسلك، انت منى و انا منك.
انما نزلت فى اهل الجفاء والغلظة من قريش اصحاب البذخ والكبر، قولى: يا ابة، فانها احيى للقلب و ارضى للرب.
از امام صادق عليه‏السلام روايت شده كه حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها فرمود: وقتى كه آيه‏ى (لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا) يعنى پيغمبر را مثل يكديگر صدا نزنيد نازل شد، منهم ترسيدم از اينكه به آن حضرت (اى پدر) بگويم. لذا آن حضرت را يا رسول‏اللَّه مى‏گفتم.
حضرت فرمود: اى فاطمه اين آيه درباره‏ى تو و خانواده‏ات و نسلت نازل نشده، تو از منى و من از تو هستم، بلكه درباره‏ى جفاكاران و درشت‏خويان از قريش و گردنكشان و اهل كبر و غرور نازل شد، شما: اى پدر بگو كه قلبم را زنده مى‏كند و خدا را خشنود مى‏نمايد

ايثار نسبت به پدر و ساير اعضاى خانواده

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام نه تنها براى افراد مستمند و بى‏چاره در خانه كمك و ايثار داشت، بلكه در داخل خانواده‏ى خود نيز ايثارگر بود و به هر يك از خانواده‏ى خود نيز ايثارگر بود و به هريك از خانواده‏ى خويش اعم از شوهر و فرزندان ايثار مى‏كرد.
فاطمه عليهاالسلام خود نمى‏خورد و على عليه‏السلام را سير مى‏كرد، و خود گرسنه مى‏ماند و درد و رنج مى‏كشيد، ولى شوهرش را متوجه نمى‏ساخت، و حتى جاهاى مجروح و متورم بدنش را كه از هجوم و ضرب مهاجمين خونخوار و منافق به خانه‏اش صورت گرفته بود، از شوهرش پوشيده داشت و على آنها را هنگام غسل دادن پيكر پاك زهرا متوجه شد.
فاطمه عليهاالسلام به فرزندان نيز ايثار داشت و شبانه روز براى آنان زحمت كشيد و دستاس نمود و با مهر و محبت بى‏نظير آنان را پرورش داد و راه و رسم پرورش فرزند را به پيروانش نشان داد. او در حالى كه مشغول كارهاى سخت و از جمله آرد كردن جو مى‏شد، از بچه‏هاى خود نيز غفلت نمى‏كرد و با آن حال به آنان مى‏رسيد و نوازش مى‏فرمود...
آرى اخلاق اصيل و واقعى، هر انسانى را در رفتار خانوادگيش بايد جستجو كرد، نه اخلاق بيرون مرزى و خارج از خانواده، كه معمولاً در چنين مواقع، حقيقت‏يابى و حقيقت‏شناسى مشكل است، و اى بسا سر از تزوير حقه‏بازى درمى‏آورد.
زهرا تجسم ايثار به خانواده و توده‏هاى جامعه بود و در اين ميان از ايثارگرى او به پدرش نبايد غفلت كرد. وى روزى از پدر بزرگوارش در منزل خود پذيرايى نمود و با پاره نانى آن حضرت را سير كرد، در حالى كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سه روز بود كه طعامى ميل نكرده بود و فاطمه عليهاالسلام دلش به حال پدر مى‏سوخت و از شدت عاطفه گريه مى‏كرد. (1)
از حضرت على عليه‏السلام نقل شده است:
ما مشغول كندن خندق بوديم- كه بدين وسيله از تهاجم دشمن جلوگيرى نماييم- ناگاه فاطمه عليهاالسلام به حضور پدر رسيد و پس از عرض ادب، پاره نانى را به آن حضرت تقديم داشته و گفت: پدر! اين نانها را براى حسنين پخته بودم، اينك اينها را براى تو آوردم. پيامبر خدا آن نان را گرفت و گفت: فاطمه جان! اين نخستين طعامى است، كه در طول سه روز، پدرت ميل مى‏كند. (2)
در روزگار ديگر رسول خدا به شدت گرسنه بود و نمى‏توانست تحمل كند، بدين منظور سر به بيوتات همسرانش زد، ولى چاره‏اى نشد، سپس به خانه فاطمه آمد، با كمال تأسف آنجا نيز طعامى نبود، پيامبر الهى با تمام گرسنگى از خانه دختر برگشت، در اين ميان دو عدد نان و مقدارى گوشت از يكى از همسايه‏ها به دست زهرا رسيد، آن بانوى ايثارگر آنها را در ظرفى گذاشت و يكى از فرزندانش را به دنبال پدر فرستاد و چنين گفت: سوگند به خدا، رسول خدا را بر خود و فرزندانم مقدم مى‏دارم. (3)
رسول خدا دوباره وارد خانه دختر شد و از رسيدن تحفه و طعام آگاه گشت، در اين بين فاطمه عليهاالسلام غذا را به حضور پدرش آورد، ولى دست غيبى را كه از لطف خدا سرچشمه گرفته بود، بالاى سرش ديد، زيرا ظرف غذا پر از طعام بود، همگى كنار هم نشسته، خوردند و سير شدند و سپس زنان و همسران رسول خدا و همسايه‏هاى فاطمه عليهاالسلام نيز از آن بهره‏مند گشتند. (4)
از مجموع اين قضايا نتيجه مى‏گيريم كه فاطمه عليهاالسلام به پدر و ساير اعضاى خانواده‏اش نيز فوق‏العاده ايثارگرى كرده و پيوسته براى سلامتى آنان تلاش نموده است.
حتى در تاريخ و كتب تفسير و حديث شيعه و سنى آمده است كه امام حسن و امام حسين عليهماالسلام مريض شدند، فاطمه همراه با شوهرش نذر كردند كه آن دو بزرگوار خوب شوند، آنان سه روز روزه بگيرند...
پس از شفاى فرزندان فاطمه، آن حضرت شخصاً براى شمعون يهودى كار كرد و از اجرت آن مقدارى جو گرفت و سه روز روزه گرفت. هنگام افطار غذايش را- همچون ساير اعضاى خانواده‏اش- به تربيت به مسكين، يتيم و اسير كافر داد، و سوره‏ى دهر در حق آنان نازل شد. (5)
و بدين طريق به جهان و جهانيان ثابت كرد كه وى تا چه حدى به بچه‏هايش ايثارگر است؟ و در حق ساير مردم نيز تا آنجا ايثار كرد كه سه روز گرسنگى را تحمل كرد، ولى اسير كافر را سير نمود.

همدردى با پدر

گاه دشمنان سنگدل، خاك، يا خاكستر بر سر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏پاشيدند، هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم خانه مى‏آمد، فاطمه عليهاالسلام خاك و خاكستر را از سر و صورت پدر پاك مى‏كرد. در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏فرمود:
دخترم غمگين مباش و اشك مريز كه خداوند حافظ و نگهبان پدر توست.(1)
در يكى از روزها، ابوجهل مشتى از اراذل مكه را تحريك كرد كه به هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مسجدالحرام به سجده رفته بود، شكمبه‏ى گوسفندى را بياورند و بر سر حضرت بيفكنند، هنگامى كه اين كار انجام شد، ابوجهل و اطرافيان صدا به خنده بلند كردند و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را به باد مسخره گرفتند.
بعضى از ياران، منظره را ديدند اما دشمن بيرحم چنان آماده بود كه توانائى بر دفاع نداشتند، ولى هنگاميكه اين خبر به گوش دختر كوچكش فاطمه عليهاالسلام رسيد به سرعت به مسجدالحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و يارانش را نفرين كرد. (2)

 

برگرفته از سایت :www.yazahra.net


 





سلام به همه ی دوستان عزیزم. 

مدت خیلی زیادی به دلایلی نبودم و آپ نکردم. دوران بسیار سختی بود....

 از همتون به خاطر نظرات پر مهرتون ممنونم.امیدوارم وبلاگ منو فراموش نکرده باشین.....

دلتنگ دلتنگ می شوم.نمی دانم با کدامین طلوع خورشید ساعتم را تنظیم کنم.

پس ، از اولین ثانیه ی طلوع خورشید  هر جمعه تا آخرین لحظه ی غروبش به انتظارت می ایستم...

شاید این آخرین جمعه ای باشد که بی شکوفه ام....



ماه عاشقی...

اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني. بار ديگر از راه ميرسي و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني! اي ماه خدا! قدومت گرامي.

                  

بیاین هممون تو این ماه خودمونو حتی یه کوچولو هم که شده تغییر بدیم .بیابن هممون با اربابمون عهد ببندیم .عهد عاشقی ...

عهد ببندیم وبگیم که همه ی ما بچه شیعه ها راهتو ادامه میدیم..ما با  حقیقت کربلا و قیام تو عهد می بندیم و تا ظهور منتقم خون تو از پای نمی نشنیم...

 در این ماه از همه ی شما دوستان عزیزم التماس دعا دارم...



غدیر تولدی دوباره...

سلام به همه ی دوستان عزیزم. متاسفانه نتونستم به مناسبت عید بزرگ قربان وبلاگ رو به روز کنم...  از کم سعادتی من بوده. ضمن تبریک این عید بزرگ به همه ی شما ،امیدوارم از این مطلب من به مناسبت عید غدیر خوشتون بیاد. البته این مطلب نوشته ی خانم" وجیهه علی اکبری سامانی" است که من بسیار از اون لذت بردم وتصمیم گرفتم تو وبلاگ بذارم.

 پیشاپیش عیدتون مبارک.

                                          

از زبان چشمه ی غدیرخم...

 

چشمه ای که دریا شد.........

چشمه ای بودم در دل بیابانهای تفتیده وریگزارهای ملتهب. آفتاب داغ وسوزان شبهه جزیره ،هر بامداد بر جاری وجودم میتابید وپیکرم را گرم و روشن می کرد. شبها گرد نقره ای ماه تن خفته ام را آرام می کرد ونوازش نسیم سحرگاهی طراوت هستی را دررگهایم به جریان وا می داشت. چشمه ای بودم تنها در دل صحرا . غریب و بی نام ونشان .سالها بود که آنجا بودم.میان پاره سنگهای سخت و ریگزارهای شوریده. آفتاب وباد و مهتاب تنها همنشینانم بودند و گهگاه مسافر گم کرده راهی که عطش،جانش را به لب رسانده بود.

من سالها بود که جزئی از این هستی پهناور بودم وهست شده بودم. اما هستی ام هنوز معنی نگرفته بود. من بیقرار غایت آفرینش بودم...

 

کاروان در دل صحرای عطشناک از حرکت باز ایستاد.منادی رفتگان را به بازگشت فراخواند.همه از این توقف نابهنگام وعجیب در شگفت ماندند.طولی نکشید که از زین چهارپایان منبر عظیمی ساخته شد.همهمه ای در میان جمعیت درگرفت :

فرشته ی وحی نازل شده است...فرمان توقف را او داده است .همین جا.... کنار چشمه ی غدیر خم....

هستی از ازل چشم انتظار آن لحظه بود.از همان دم که جامه ی" شدن" بر تن کرده بود.از همان لحظه که درپاسخ " آیا من پروردگارتان نیستم" ندای "آری"سر داده بود.فلب تمام ذرات هستی بی قرار و برای آن لحظه ی مقدس می تپید.لحظه ی پرشکوه میلاد.میلاد عشق ،میلاد حقیقت ،میلاد حقانیت.آخرین دین خدا باید کاملترین ادیان باشد وکاملترین دینها نمی تواند به زمان محدود شود. باید تا همیشه جاری و زنده باشد.باید دست به دست و سینه به سینه ،اعصار وزمانها را طی کند وتا زمین وهفت آسمان برپاست ،برپا باشد. پس نباید تنها قائم به وجود نبی باشد .باید به دست با کفایت "ولی خدا" سپرده شود. نبض تپنده ی هستی از لحظه ی نزول اولین دین آسمانی چشم به راه آن لحظه بود. لحظه ای که آخرین ،کاملترین وبرترین دین الهی به اقیانوس عمود برزمین واسطوره ی عدل وراستی ،سپرده می شد. در آن روز مبارک ، در آن مکان شریف ، کانر آن چشمه ی تا همیشه جاوید،درمیان خیل عظیم زائران حرم الهی و در آن لحظه ی پرشکوه وماندنی ،این تهنا دست علی (ع) نبود که دردستان پیامبر(ص) بالا می رفت،دست عدل وعدالت وراستی ومیزان و مهر وزیبایی بود که آرام آرام ،روبه آسمان خدا جوانه میزد...

            

چشمه ای بودم تنها ودورافتاده اما می دانستم که غایت آفرینشم این نیست.من در اندیشه ی معنا وهدف اصلی آفرینشم بودم.می دانستم که هستی من ،وجود من،نام من و مکان من ،همه وهمه یادآور بزرگترین حادثه ی تاریخ اسلام خواهد شد.می دانستم که من دوباره متولد خواهم شد.و ابن بار باعزت واحترامی صدچندان.من چشمه ی کوچکی بودم در دل صحرای خشک عربستان. ذره ای ناچیز در دل کاینات. کسی مرا نمی شناخت. اما او آمد و هستی من رنگ دیگری به خود گرفت. با او به اوج رسیدم ،بالا رفتم،نامدار شدم وبرسر زبانها افتادم...

من چشمه ای کوچک و ناچیز بودم. اما نام علی (ع) مرا دریا کرد.....

 

غدیر روز شکفتن غنچه ی ولایت است.ولایت وسرپرستی دینی که کاملترین است.وهرگز نمیتواند بعد از نبی خود ،امتش را بی پناه وحامی ببیند. غدیر یک فصل تازه درکتاب زندگی همه ی ماست.یک تولد است.تولدی که مارا ازدنیای شک وتردید وسردرگمی آخرالزمان به جهان پاک وتابناک یقین وایمان وآرامش هدایت می کند .

پس شاید بتوان گفت که ما شیعیان غدیر،تنها مردمی هستیم که در طول زندگیمان دوبار متولد می شویم....



تو دلربایی بی رقیبه ،ارادتا بهش عجیبه،ایرونیا مهمون نوازن،کی گفته که آقا غریبه...

 

ازهمه بریده منم

            عشق تو خریده منم

                       وقتی تو باشی ضامنم

                                           آهوی رمیده منم

                                    

                                       

 

آن روزها من فقط یک دختر بچه بودم که تو را به خاطر همبازی شدن با کبوترهای بقعه هایت و آب خوردن از سقا خانه ات با کاسه های طلایی اش ، دوست می داشتم.

آنچه از تو در خاطرکودکانه ام مانده بود، نوازش پرهای رنگی خادمانت برروی صورتم بود وعطر گلابی که وقت زیارت ،لباسم را خوشبو می کرد. پدر مرا بر روی شانه هایش سوار می کرد تا درمیان خیل جمعیتی که گرداگرد ضریح نورانیت می چرخیدند ،دستم به پنجره های ضریحت برسد وبتوانم آنها را ببوسم.بعد پدر گوشه ای مینشست وزیارتنامه می خواند ومن بر روی سنگهای مرمر صحن آیینه ات، لی لی کنان بازی می کردم.

یک بار ضمن بازگشت از زیارت در حالی که پدر کفشهایم را از کفشداری می گرفت،دستم از میان دست پدر رها شد وجمعیت مرا با خودش برد.هرچه چشم چرخاندم ، پدر را ندیدم...

پای برهنه در حیاط شروع به دویدن کردم . آن قدر سراسیمه که کبوترها را که روی زمین مشغول گندم خوردن بودند،ترساندم و یک دفعه یک دسته کبوتر به هوا پرید.چندبار پدر را صدا زدم ،اما وقتی جوابی نشنیدم کم کم فریادهایم به بغض تبدیل شدوگریه ام گرفت. از اینکه گم شدم خیلی ترسیده بودم .با خودم گفتم : شاید چون دختر بدی شده ام پدر مرا ازیاد برده است...

از خیال اینکه مرا رها کرده و به حال خود گذاشته گریه ام بیشتر شد. یکدفعه یاد مادربزرگ افتادم که همیشه میگفت : امام هشتم غریب نواز است وحاجت همه را می دهد. یاد قصه ی صیاد وآهو افتادم که بارها مادربزرگ برایم تعریف کرده بود وپدر که عکس آن را در اتاق زده بود.

همان جا که ایستاده بودم رویم را به طرف حرمت چرخاندم ومثل وقتهایی که مادر با تو حرف می زد ودعا می خواند ،چشمهایم را بستم وگفتم : یا امام رضا(ع) اگر کمکم کنی ،قول می دهم که دیگر دختر خوبی شوم... هنوز شیرینی خلوت با تو در دلم بود که جمعیت ازهم شکافت وسایه پدرم بر سرم افتاد ومن با گریه در آغوشش پریدم....

 

حالا دیگر بزرگ شده ام و ازآن موقع سالها می گذرد اما هنوز هروقت کاسه های طلایی سقاخانه ات را می بینم وصدای نقاره خانه ات هنگام اذان در گوشم می پیچید به یاد آن قولی می افتم که به تو دادم و از خودم خجالت می کشم. چون این روزها صفا وصمیمیت کودکانه ام را از دست داده ام واز صداقت ومعصومیت بچگیهایم دورشده ام ودیگر نمی توانم با آن خلوص وسادگی، با تو حرف بزنم.

احساس میکنم مدتهاست که زیر قولم زده ام ودختر بدی شده ام ... شاید بهتر باشد یک بار دیگر در حرمت گم شوم...

دلم برای گریستن تنگ شده است...

 

   

 



میلاد کریمه ی اهل بیت...

تاريخ چشم به راه فاطمه اي ديگر است. انتظار به سر مي آيد و شميم دلنوازي، خانه خورشيد را فرا ميگيرد. خنكاي حضور دوباره فاطمه (س) در فضاي مدينه جاري مي شود و كوثر فاطمي، جوشيدن ميگيرد. به كوچه باغهاي حرم تو پناه مي آورم و در سايه سار ملكوتي آن، نفسي تازه مي نمايم. كنار نهر استجابت مي نشينم و قطره اي مي شوم در آبي زلال اشك هاي زائرانت. ضريح نوراني ات را در آغوش ميگيرم و از بين شبكه هاي آن، مزار مطهر تو را تماشا مي كنم. باورم نمي شود! آيا به اين سادگي به زيارت تو آمده ام! تو كه زيارتت، همسان زيارت ياس گمشده مدينه است!

     

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند

زيارت حضرت معصومه (س) از منظر روايات

 درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (س) روايات فراواني از پيشوايان معصوم رسيده است. از جمله، هنگامي که يکي از محدثان برجسته قم، به نام «سعد بن سعد» به محضر مقدس امام رضا (س) شرفياب مي شود، امام هشتم خطاب به ايشان مي فرمايد: «اي سعد! از ما در نزد شما قبري است». سعد مي گويد: فدايت شوم! آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر (س) را مي فرماييد؟ مي فرمايد: «آري، هر کس او را زيارت کند، در حالي که به حق  او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.»

پيشواي جهان تشيع امام جعفر صادق (س) نيز در اين باره مي فرمايد: «هر کس او را زيارت کند، بهشت بر او واجب گردد». و در حديث ديگري آمده است: «زيارت او، هم سنگ بهشت است».

                                                                    

امام رضا (ع) و لقب «معصومه»

 حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل «معصومه» ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي (ع) در اينباره ميگويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: «هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است».

 

کريمه اهل بيت

 حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقيهان گران قدر شيعه، به لقب «کريمه اهل بيت» ياد مي شود. از ميان بانوان اهل بيت، اين نام زيبا تنها به آن حضرت اختصاص يافته است. بر اساس روياي صادق و صحيح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آيت الله مرعشي نجفي، اين لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در اين رؤيا، امام صادق (ع) به آيت الله نجفي که با دعا و راز و نياز، تلاش پيگيري را براي يافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کريمه اهل بيت

 

فضيلت بي نظير 

 شيخ محمد تقي تُستري، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوي اسوه معرفي کرد و فضيلت وي را در ميان دختران و پسران حضرت موسي بن جعفر (ع)، غير از امام رضا (ع) بي نظير دانسته است. ايشان در اين زمينه چنين مي نويسند:  «در ميان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا (ع) کسي هم شأن حضرت معصومه (س) نيست».  بي گمان اين گونه اظهار نظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) بر برداشت هايي استوار است که از متن و روايات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. اين روايت ها، مقام هايي را براي فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامي که نظير آن، براي ديگر برادران و خواهران وي ذکر نکرده اند و به اين ترتيب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.

 

 

سرّ قداست قم

در احاديث فراواني به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بيت (ع) معرفي و خاک آن را، پاک و پاکيزه تعبير کرده است. همچنين ايشان در ضمن حديث مشهوري که درباره قداست قم به گروهي از اهالي ري بيان کردند، فرمودند: «بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت، او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند». او مي گويد: من اين حديث را هنگامي از امام صادق (ع) شنيدم که حضرت موسي بن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود. اين حديث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمي دارد و روشن مي سازد که اين همه فضيلت و شرافت اين شهر که در روايات آمده، از ريحانه پيامبر، کريمه اهل بيت (س)، مهين بانوي اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه مي گيرد که در اين سرزمين ديده از جهان فرو مي بندد و گرد و خاک اين سرزمين را، توتياي ديدگان حور و ملايک مي کند.  

                           

 

منبع:http://www.irib.ir/occasions/H%20Masomeh/H%20masomeh.htm



ای پرچمدار شیعه...

اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست.

                                                 

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)
كنيه: ابو عبداللّه
لقب: صادق
 
نام پدر:
حضرت محمد بن على (ع )
نام مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر

تاريخ ولادت: يكشنبه 17 ربيع الاول ، سال 83 هجرى
مكان ولادت: مدينه
مدت عمر  : 65 سال
علت شهادت: مسموميت
قاتل : منصور دوانيقى (خليفه عباسى )
زمان شهادت: يكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى
مدفن مطهر:   قبرستان بقيع  ( مدینه )

 

حضرت صادق(عليه السلام ) درماه شوال سال يکصد و چهل وهشت به سبب انگور زهرآلوده که منصور به آن حضرت خورانيده بود، وفات کرد وبه شهادت رسید.
ودروقت شهادت از سن مبارکش شصت وپنج سال گذشته بود. درکتابهای معتبر معين نکرده اند که کدام روز ازشوال بوده است ولي صاحب کتاب جنات الخلود که محقق ماهريست بيست و پنجم آن ماه را گفته وبقولي دوشنبه نيمه رجب بوده . واز مشکوة الأنوار نقل شده است که مردی از اصحاب آن حضرت، در زمان بیماری امام (که منجر به وفات آن حضرت گردید)، نزد ایشان رفت، آن حضرت را چنان لاغرو ضعیف یافت که گويا هيچ چیزازآن بزرگوار جز سر نازنيش باقی نمانده است، پس آن مرد از این حالت امام به گريه درآمد . حضرت فرمود: براي چه گريه مي کني ؟ گفت گريه نکنم با آنکه شما را به اين حال مي بينم. فرمود: گریه نکن، همانا مؤمن به گونه ای است که هر چه براو وارد شود خير اواست واگراعضاي او بريده شود، براي او خيراست واگر مالک مشرق ومغرب نیزشود براي اوخيراست .
درتاریخ آمده که قبر اميرالمؤمنين (عليه السلام ) اززمان وفاتش تا زمان حضرت امام صادق(عليه السلام ) پنهان ومخفي بود وکسي جز اولاد و اهل بيت آن حضرت از محل آن اطلاعی نداشت.
امام زين العابدين وامام محمد باقر(عليه السلام ) مکرر بزيارتش مي رفتند وبسياری از اوقات کسی همراه آنها نبود، ولی درزمان حضرت صادق(عليه السلام )، شیعیان قبر آن حضرت را شناختند وبه زیارتش مشرف مي شدند. سببش آن بود که حضرت صادق (عليه السلام ) در روزگاری که درحِيره بود، مکرر بزيارت آن قبر شريف مي رفت وغالباً بعضي ازاصحاب خاص و ممتاز خودرا همراه مي برد ومدفن اميرالمؤمنين (عليه السلام ) را به ايشان نشان می داد تا اینکه در دوران خلافت هارون رشيد که يک باره قبر مبارک ظاهرشد و زیارتگاه همه اقشار مردم گشت.
    

فضايل امام جعفر صادق (ع)

مناقب آن حضرت بسيار است كه به اختصار از آنها ياد مي ‏كنيم. فضايل امام صادق بيش از آن است كه بتوان ذكر كرد. جمله اي از مالك بن انس امام مشهور اهل سنت است كه: «بهتر از جعفر بن محمد، هيچ چشمي نديده، هيچ گوشي نشنيده و در هيچ قلبي خطور نكرده است.» از ابوحنيفه نيز اين جمله مشهور است كه گفت: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد» يعني: «از جعفر بن محمد، فقيه تر نديدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنويم ضريس مي گويد: امام صادق در اين آية شريفة: كل شيء هالك الا وجهه، يعني: «هر چيز فاني است جز وجه خداي متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذي يوتي الله منهم» يعني «ماييم آيينه اي كه خداوند از آن آيينه شناخته مي شود.» بنابراين امام صادق (ع) فرموده است او آيينه ذات حق تعالي است.

شيخ مفيد در ارشاد مى‏نويسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده‏ اند به اندازه ‏اى است كه ره توشه كاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت. دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقل ها را از امام صادق روايت كرده ‏اند. هيچ يك از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده ‏اند از ديگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع كرده ‏اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بيشترين حجم روايات، احاديثي است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است كه شيعه به ايشان منسوب شده است: ”شيعه جعفري“. كمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است:

يكي اينكه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 – 83 هجري)، و ديگري كه به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است. امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افكار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت. از عصر جعفري است كه شيعه در عرصه هاي گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسير و… صاحب هويت مستقل مي شود. عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است كه ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالك خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند. مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) كمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست.

                                         

 



خسته شده دلم از زمونه خدا که اینجور نمونه همه میگن که دیوونه شدم شده دیگه اسمم دیوونه ...

                                             

                                دوباره وقت دعا  شد                       موقع شرم و حیا   شد

                                    صدای   الهی    العفو                       ورد  لبهای   گدا   شد

                                         همه با  ادب  نشستن                        وقت   دیدار  خدا   شد

                                              همه  نامه ها   سفیده                        امضاء آل    عبا   شد

                                                   یه دونه روی  سیاهو                      یه دونه نامه  جدا    شد

                                 من همون روی سیاهم                     حسابم غیر  خوبا    شد

                                     بذارتا بگم   چه موقع                      کارم ازخوبا سوا     شد

                                           شب حمله دست من از                     دومن آقام    رها     شد

                                               گم شدم تادست من  از                     چادر بی بی  جدا     شد

                                                   به خدا که من   همونم                      قسمتم جام     بلا     شد

                                تموم    آرزوی    من                      ازآقام یه نیم نگاه     شد

                                       رفیقا چو   پر  کشیدند                     دل من خوش به بابا  شد 

                                             دست روی دلم  نذارید                     کشتی ام بی  ناخدا    شد

                                                یاد   ایوون    جماران                     عقده ای به این دلا    شد

                                                  رهبرم  علی   مظلوم                       عاقبت صاحب عزا   شد

                                صدای  جبهه    بلنده                       میگه   چفیه بی وفا   شد

                                        رمز سربند  یا زهرا                       مثل اینکه  بر  ملا    شد

                                              دیگه  حالت  دوکوهه                       شبیه        کرببلا    شد

                     وقت گفتن  از شلمچه                       جواب ما   ناسزا     شد 

                                                        یاد   فکه    یاد کرخه                       یاد کوزران چه ها    شد    

                               مردم  و دیگه   ندیدم                       سوله ی  علقمه وا     شد    

                                     جای هرخون شهیدی                       مجلس گناه   به پا     شد  

                                            گوئیا   سر    حسینم                       دوباره رو نیزه ها    شد   

                                                سد دزنامه به هورداد                      ارزش ما    بی بها    شد

                                                       قصرشیرین به هویزه                     میگه کعبه   بی منا    شد 

                             دشت عباس گله  داره                      باوفا چه    بی وفا    شد   

                                    قله ی هزاروصد گفت                     غم و غصه درفضا    شد    

                                          پای   نامحرم   اسرار                     به حرم     چه آشنا    شد      

                                              دیگه ازعسل شیرینتر                     مردن این    بی نوا    شد      

                                                    ز سحر گهم    همیشه                     شفع ووتروصبح قضا شد                   

                                کوچه های  بی    شهید                    شهرماچه بی صفا      شد

                                     گوش ما جای نیا یش                       آشنا   به  هر صدا     شد

                                           قلب   اربابم   دوباره                      خسته از دست ماها     شد 

                                                  گل   یاس   آل   یس                       زیر دست  و  پا فدا     شد    

                                                        کا زشت ما نگو  که                       از زمین تا به سماء     شد  

                                به خدا  علی  غریبه                        چهرش اینگونه چرا    شد  

                                       بسیجی خسته  نباشی                      دشمنت   حاجت روا    شد   

                                            صورت غریب رهبر                     شبیه         مادر  ما    شد   

                                                 بچه ها  دوباره   قنفذ                      روبه سوی کوچه ها    شد   

                                                       سپر   علی     شکسته                     خون دل   سینه زنا      شد   

                              رنگ سینه های خسته                     مثل   سرخی   حنا      شد   

                                  میون   لیلی  و مجنون                      خون دل  دادن   بنا     شد 

                                        تهمت و   خونه نشینی                      سهم  این  روز جزا    شد 

                                            توبه کار بیا که   توبه                      دلربای       دلبرا       شد

 

    



عید مبارک....

يك بار ديگر صبح پرفروغ فطر از سمت رحمت و عطوفت الهى دميدن گرفت و سير عشق در سلوك فطر به اوج رسيد.

                               

راستى چه تماشاخانه اى است صبح فطر، همان صبحى كه هر سويش را با نشانه هاى رحمت و مغفرت زينت بسته و آيات رحمانى همچون قنديل هاى فروزان از هر سو آويخته اند و جان ها را سرشار از بارقه هاى اميد مى كنند.

صبحى كه در قنوتش عندليب جان به پهناى فلك دهان مى گشايد و با نواى عرشى زير و بم تصنيف رحمانى را ترنم مى كند كه اى خداى، اى اهل گذشت و مهر و آمرزش به من هم از همان كه به بهترين بندگانت بخشيدى عطا كن!

                                               

در اين صبح همسفران ماه خدا در اقيانوسى از لطف و مكرمت الهى غرق مى شوند و با امواج نياز تا ساحل حضور راه مى پيمايند. رهروان طريق رمضان اكنون پس از درك سى ستاره درخشان، چه صبح دلكشى دارند. صبح روشنى كه با عاشقانه هاى ياالله، يا سلام، يا الله يا مؤمن آغاز مى شود و سپيده دم آن بر باغ هاى رنگارنگ بهشت فخر مى فروشند و بهشت مينو با همه وسعت رحمانى اش بر آن رشك مى برد.

چه صبح دل انگيزى است صبح فطر، همان صبحى كه ابليس، رهزن را به توشه و انبان مؤمنان راهى نيست و شاخه هاى سدرة المنتهى از عرش تا فرش گسترده است. همان صبحى كه حرف هاى دلخراش رانده مى شود ونفخه هاى ربانى تحفه هاى روحانى تقسيم مى كنند. صبحى كه شميم عشق تا ساحل اشراق «يا جميل يا معطى، يا مفصل، يامجمل، يا بديع» به پرواز در مى آيد.

در ضمير ما نمى گنجد به غير از دوست كس

هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس

 



کسی چون او روزه ی یک ساعته هرگز نگرفت...

 

                  

ماه نيمه ي رمضان كه سر بر مي آورد، دل بيش از پيش هوايي مي شود. به شب قدر مي رسد، شب وصال، شب كمال ، شب دعا و ندبه ، شب نزول رحمت، شب توبه و انابه و شب زدودن تيرگي هاي گناه از دل و شب ديدار يار. در دل اين شبهاي گرانقدر قدر ، نخلستانها مي گريند، نخل ها سوگوار مي شوند و عزادار، چاه از تنهايي خويش مي نالد و عرش خدا به لرزه در مي آيد و زمان در كالبد خويش به اندوه مي نشيند. جن و ملك نوحه عزا سر مي دهند و مسجد كوفه پريشان مي شود كه يار با وفايش قدم به صحن و سرايش نمي گذارد و مناره هايش از بانگ عشق خالي مي شود.

امشب صداي بانگ علي در مناره نيست

امشب شكوه نور به تاج ستاره نيست

امشب سكوت كوفه به دل زخم مي زند

در كوچه هاي شهر، اذان دوباره نيست

خادم مسجد كوفه ، پريشان و مضطرب در گوشه اي مي نشيند و چشم به در مي دوزد. انتظار پاياني ندارد ، اما از يار خبري نيست.

علي در بستر مرگ است مشغول نماز امشب

به خادم گو به مسجد خسرو خوبان نمي آيد

كوچه هاي كوفه از گام هاي پر مهر او تهي مي شود. سكوت فرياد مي زند. اما رد پايي و آوايي از گامهاي صلابت نور كوچه هاي كوفه را باموسيقي دلنوازش پر نمي كند. ديگر در خانه يتيمي دق الباب نمي شود، نان و خرمايي آورده نمي شود . كودك گرسنه شيون مي كند، فر