فاطمه یاس پهلو شکسته ی علی
عشق یعنی عشق ناب فاطمه بیت الاحزان خراب فاطمه
در منابع شيعه و سني در زمينه شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام مطالبي اعم از تاريخي و روايي ذکر شده است که در اين مطلب اجمالا به آن ميپردازيم.
سليم بن قيس ميگويد:
از ابنعباس شنيدم كه ميگفت: چون بيماري حضرت فاطمه عليهاالسلام شديد شد، عليعليه السلام را طلبيد و فرمود:
"وصيت ميكنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زينب ازدواج کني و تابوت مرا چنانچه ملائكه براي من وصف كردند، بسازي، و نگذاري احدي از دشمنان خدا در[تشييعٍ] جنازه من حاضر شوند.
پس همان روز فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت كرد. از صداي گريه، مدينه به لرزه در آمد و مردم را دهشتي روي داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و سلم."
پس ابوبكر و عمر به تعزيه حضرت علي عليه السلام آمدند و گفتند:
تا ما حاضر نشويم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.
چون شب رسيد، حضرت علي عليه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبيد و بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:
ما ديشب فاطمه را دفن كرديم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتيم چنين خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنين وصيت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانيد. عمر گفت: شما كينه قديم خود را هرگز ترك نميكنيد، والله كه ميروم او را از قبر در آورم و بر او نماز ميكنم. اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر اين کار را انجام دهي، شمشير خود را از غلاف بكشم و در نيام نكنم تا تو را و جماعت بسياري را به قتل رسانم. بعد از اين، ايشان توطئه كردند كه علي عليه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشيم ما به اهداف خود نميرسيم. ابوبكر گفت: چه كسي اين جرأت را ميكند؟ عمر گفت: خالد بن وليد. پس او را طلبيدند و گفتند: ميخواهيم تو را بر امر عظيمي بگماريم.
گفت: مرا بر هر کاري ميخواهيد بگماريد، اگرچه بر كشتن علي باشد. گفتند: از براي همين تو را طلبيديم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوي او بايست، چون سلام نماز گويد گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عميس كه پيشتر همسر جعفر طيّار بود در خانه ابوبكر زندگي ميكرد. بر توطئه ايشان مطلع شد، كنيزك خود را گفت: برو به خانه علي و فاطمه عليهاالسلام به دور خانه ايشان بگرد و اين آيه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدينَةِ يَسعَي قَالَ يا مُوسَي اِنَّ المَلاَ يَاتَمِروُنَ بِکَ لِيَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّي لَکَ مِنَ النّاصِحِين."(سوره قصص؛ آيه 20) چون كنيزك آمد و اين آيه را خواند، علي عليه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ايشان قدرت آن ندارند، اگر ايشان مرا بكشند چه كسي با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن وليد آمد و در پهلوي آن حضرت ايستاد، پس ابوبكر در اثناي نمازش پشيمان شد، ترسيد كه اگر علي عليه السلام شمشير بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسيار طول داد تا آن كه نزديك شد تا آفتاب در آيد، زيرا ميترسيد كه اگر سلام بگويد خالد به گفته او عمل كند و فتنهاي بر پا شود، پس پيش از سلام نمازش گفت: اي خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكني تو را خواهم كشت.(كتاب سليم بن قيس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و اين فتنه دفع شد.

در روز وفات آن حضرت نيز اختلاف نظر بسيار است، اكثر علماي اماميه گفتهاند در روز سوّم جمادي الاول واقع شد. همچنين در سن شريف حضرت فاطمه عليهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسيار است، اكثر روايات معتبر دلالت ميكند بر آن كه سن شريف آن بانو عليهاالسلام در آن وقت، هيجده سال بوده، و قول صحيح و مشهور ميان علماي اماميه همين قول است.
در كتاب روضة الواعظين روايت كردهاند كه حضرت فاطمه عليهاالسلام را بيماري شديدي عارض گرديد و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت عليهاالسلام به او رسيد امّ ايمن و اسماء بنت عميس و حضرت اميرالمؤمنينعليه السلام را حاضر ساخت و گفت: اي پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسيده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصيت ميكنم به چيزي چند كه در خاطر دارم
حضرت امير عليه السلام فرمود: اي دختر رسول خدا آنچه خواهي وصيت كن. پس بر بالين آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بيرون كردند. پس ساعتي هر دو گريستند. حضرت علي عليه السلام سر فاطمه عليهاالسلام را مدتي به دامن گرفت و به سينه خود چسبانيد و فرمود:
هر چه ميخواهي وصيت كن، آنچه فرمايي به عمل ميآورم و امر تو را بر امر خود اختيار ميكنم. فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا تو را جزاي خير دهد اي پسرعمّ رسول خدا، وصيت ميكنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوري. او براي فرزندان من مثل من است. پس فرمود: براي من تابوتي قرار ده، زيرا كه ملائكه را ديدم كه صورت تابوت براي من ساختند. پس فرمود: باز وصيّت ميكنم تو را كه نگذاري كه يكي از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زيرا كه ايشان دشمن من و دشمن رسول خدايند، و نگذاري كه احدي از ايشان و نه از اتباع ايشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كني، در وقتي كه ديدهها در خواب باشد. (روضة الواعظين؛151)
در كشف الغمّه روايت كردهاند چون وفات حضرت فاطمه عليهاالسلام نزديك شد، اسماء بنت عميس را گفت: آبي بياور كه من وضو بگيرم، پس وضو گرفت - به روايتي ديگر غسل كرد - و بوي خوش طلبيده و خود را خوشبو گردانيد و جامههاي نو طلبيد، پوشيد و فرمود:
اي اسماء! جبرئيل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و يك بخش را از براي خود گذاشت و يكي را براي من و يكي را براي علي، آن كافور را بياور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزديك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابيد و جامهاي بر روي خود كشيد و فرمود: اي اسماء مدتي صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگويم، علي را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گرديدهام.
اسماء ساعتي انتظار كشيد، بعد از آن فاطمه عليهاالسلام را ندا كرد، صدايي نشنيد، پس گفت: اي دختر مصطفي، اي دختر بهترين فرزندان آدم، اي دختر بهترين كسي كه بر روي زمين راه رفته است، اي دختر آن كسي كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسين او ادني رسيده است. چون جواب نشنيد جامه را از روي مباركش برداشت، ديد كه مرغ روحش به رياض جنّت پرواز كرده است، پس بر روي آن حضرت افتاد و آن حضرت را ميبوسيد و ميگفت: چون به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله ميرسي. سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان.
در اين حال امام حسن و امام حسين عليهماالسلام از در آمدند و گفتند: اي اسماء! چرا مادر ما در اين وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته وليكن به رحمت خداوندي واصل گرديده است، پس حضرت امام حسن عليه السلام خود را بر روي آن حضرت افكند و روي انورش را ميبوسيد و ميگفت: اي مادر با من سخن بگو پيش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسين عليه السلام بر پايش افتاد و ميبوسيد و ميگفت: اي مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسين. با من سخن بگو پيش از آن كه دلم شكافته شود و از دنيا مفارقت كنم.
پس اسماء گفت: اي دو جگر گوشه رسول خدا برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد و وفات مادر خود را به او برسانيد. پس ايشان بيرون رفتند، چون نزديك مسجد رسيدند صدا به گريه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ايشان دويدند و گفتند: سبب گريه شما چيست اي فرزندان رسول خدا؟ حق تعالي هرگز ديده شما را گريان نگرداند، مگر جاي جدّ خود را خالي ديدهايد و از شوق ملاقات او گريان گرديدهايد؟ گفتند: مادر ما از دنيا مفارقت نمود. چون اميرالمؤمنين اين خبر را شنيد، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلي دهم. (كشف الغمة؛2/122)
چون اين خبر در مدينه منتشر گرديد، شيون از خانههاي مدينه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گريه ميكردند و انتظار بيرون آمدن پيکر حضرت را ميكشيدند. پس ابوذر بيرون آمد و گفت: بيرون آوردن آن حضرت را به تأخير انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسي از شب گذشت و ديدهها به خواب رفت، جنازه را بيرون آوردند، اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار و مقداد و عقيل و زهير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بنيهاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعليهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علي عليه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو عليهاالسلام كدام است
گرفته شده از سایت تبیان
انا لله وانا الیه راجعون
در گذشت عالم جلیل القدر ومرجع بزرگ تقلید حضرت آیت الله فاضل
لنکرانی را به همه ی شیعیان اسلام علی الخصوص مقلدان آن حضرت ،
تسلیت عرض می کنم.

سيماى حضرت فاطمه عليهاالسلام در روز قيامت
چهره مقدس و ملكـوتى فاطمه زهرا عليهاالسلام در تاريخ اسلام آنقدر تابناك و روشـن است كه چنـدان به تحقيق و بـررسـى نياز نـدارد، اما با تـوجه به ايام شهادت آن بزرگوار شايسته است اندكى درباره فضايل حضـرتـش گفتگـو كنيـم. بـر ايـن اسـاس، به سـراغ روايات نـورانـى معصـومان عليهم السلام مـىرويـم تا بـا مقام و جايگاه آن حضـرت در قيامت آشنا شويم.
كيفيت برانگيخته شدن
برانگيخته شـدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينـده بشر است، زمانى كه معصـومين عليهمالسلام همـواره بدان مىانديشند و گاه از خوف آن بيهوش مىشدند. فاطمه صلوات الله عليها نيز چنيـن بود و بيشتر به آن زمان مـىانديشيد.
فكر زنده شدن، عريان بـودن انسانها در قيامت، عرضه شـدن به محضـر عدل الهى و... او را در انـدوه فـرو مـىبـرد. اميـرمـومنـان علـى عليه السلام مـىفـرمـايند:
"روزى پيامبر خـدا صلي الله عليه و آله بـر فاطمه عليهاالسلام وارد شـد و او را انـدوهناك يـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگينى؟
فاطمه عليهاالسلام پاسخ داد: پدر جان! ياد قيامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمـود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگـى است. اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد مـن اولين كسى هستم كه برانگيخته مىشـوم. سپس ابراهيـم و آنگاه همسرت على بـن ابىطالب. پـس از آن، خـداونـد جبـرئيل را همـراه هفتاد هزار فـرشته به سـوى تـو مىفرستد. وى هفت گنبد از نـور بر فراز آرامگاهت برقرار مىسازد.
آنگـاه اسـرافيل لبـاسهاى بهشتـى بـرايت مـىآورد و تـو آنها را مـىپـوشـى. فـرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبـى از نـور بـرايت مىآورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تـو بر آن مركب سـوار مىشـوى و زوقائيل آن را هدايت مـىكنـد. در ايـن حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبيح پيشاپيـش تـو راه مىروند.
اندكـى كه رفتـى، هفتاد هزار حـورالعيـن در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكـديگر بشارت مىدهند، به استقبالت مـىشتابند. به دست هر يك از حـوريان منقلـى از نـور است كه بـوى عود از آن بـرمىخيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حركت مـىكنند.
هنگامـى كه به همان انـدازه از آرامگاهت دور شـدى، مريـم دختـر عمران همراه هفتاد هزار حـورالعيـن به استقبالت مـىآيد و بر تـو سلام مىگـويد. آنها سمت چپت قرار مىگيرند و همراهت حركت مىكنند. آنگـاه مادرت خـديجه، اوليـن زنـى كه به خـدا و رسـول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچمهاى تكبير در دست دارنـد، به استقبالت مىآيند. وقتـى به جمع انسانها نزديك شدى، حـواء با هفتاد هزار حـورالعيـن به همراه آسيه دختر مزاحـم نزدت مىآيد و با تـو رهسپار مـىشـود.

منبرى از نور براى فاطمه عليهاالسلام
در ادامه گفتگوى پيامبر صلي الله و عليه و آله با دختر گرامىاش درباره چگـونگـى حضـور وى در عرصه قيامت، چنيـن مىخـوانيـم: سپـس منبرى از نـور برايت برقرار مـىسازنـد كه هفت پله دارد و بيـن هر پلهاى تا پله ديگر صفهايـى از فرشتگان قرار گرفتهانـد كه در دستشان پـرچمهاى نـور است. همچنين در طرف چپ و راست منبـر حـورالعيـن صف مـىكشنـد.
آنگاه كه بر بالاى منبر قرار مىگيرى، جبرئيل مىآيد و مىگـويد: اى فـاطمه! آنچه مـايلـى از خـدا بخـواه.
شكايت در دادگاه عدل الهى
اوليـن درخواست فاطمه عليهاالسلام در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شكايت از ستمگران است.
جابربـن عبـدالله انصارى از پيامبـر اكرم صلي الله عليه و آله چنيـن نقل مىكنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مىگيرد، خـود را از مركب به زير انداخته، اظهار مىدارد: الهى و سيـدى، ميان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدايـا! بيـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...
به سوى بهشت
حضرت فاطمه عليهاالسلام، پـس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانـش و رسيدگى به شكايتـش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكـوه خاصى وارد بهشت مىشـود. پيامبـر اكرم صلوات الله عليه مـىفرمايـد: روز قيامت دخترم فاطمه در حالـى كه لباسهاى اهـدايـى خـداونـد را كه با آب حيات آميخته شده، پـوشيده، محشور مـىشـود و همه مردم از مشاهده ايـن كـرامت تعجب مـىكننـد.
آنگـاه لبـاسـى از لبـاسهاى بهشت بـر وى پـوشانده مـىشـود. بر هزار حله بهشتـى براى او با خط سبز چنيـن نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكـن و كاملترين هيبت و تمامترين كرامت و بيشتريـن بهره وارد بهشت سازيـد. پـس، فـاطمه سلام الله عليها را به فـرمـان پـروردگـار در كمـال عظمت و شكـوه، در حالى كه پيرامونـش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته، به بهشت مىبرند.
استقبال حوريان بهشتى
رسـول خدا صلي الله عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام فرمـود: هنگامى كه به در بهشت مىرسـى، دوازده هزار حـوريه، كه تاكنـون به ملاقات كسى نرفته و نخـواهند رفت در حالـى كه مشعلهاى نـورانى به دست دارنـد و بر شترانـى از نـور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقـوت سـرخ و مهارهايشـان از لولو و مرواريد درخشان است سـوارند، به استقبالت مىشتابند.
پـس وقتى داخل بهشت شدى، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خـواهند داد و براى شيعيانت سفرههايى از گـوهر، كه بر پايههايى از نـور برقرار ساختهاند، آماده مىسازند و در حالـى كه هنـوز ساير مردم گـرفتـار حسـابـرسـىانـد، آنـان از غذاهـاى بهشتـى مـىخـورنـد
اولين سخن فاطمه در بهشت
سلمـان فـارسـى از پيـامبـر اسلام صلي الله عليه و آله چنيـن روايت كرده است:
هنگامى كه فاطمه داخل بهشت مـىشـود و آنچه خـداونـد برايـش مهيا كـرده، مـىبينـد، ايـن آيه را تلاوت مـىكند:
«بسـم الله الرحمـن الـرحيـم الحمـدلله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفـور شكور الذى احلنا دارالمقامه مـن فضله لايمسنا فيها نصب ولا يمسنا فيها لغوب»؛ ستـايـش و سپـاس ويژه خـدايـى است كه اندوهمان را زدود. همانا پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنـده است. پروردگارى كه در سايه بخشـش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگىمان فرود آورد. مـا در آن جـا بـا رنج و ملالـى رو به رو نمـىشـويم.
نـورانـى شـدن بهشت از نـور فاطمه زهرا عليهاالسلام
ابـن شهرآشوب مىنويسد: در بسيارى از كتابها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابـوالسعادات، در معناى ايـن آيه «لايـرون فيها شمسـا ولا زمهريـرا»؛ (و نمـىبيننـد در بهشت نه آفتـاب و نه سـرمايـى را) آوردهانـد كه ابـن عبـاس گفت: چنـان كه بهشتيان در بهشت هستنـد، ناگاه نورى مـىبينند كه باغهاى بهشت را نـورانـى كرد.
اهل بهشت اظهار مـىدارند: خـدايا! تـو در كتابـى كه بر پيامبرت فرستادى، فرمـودى:«لايرون فيها شمسا»؛ "بهشتيان در بهشت خورشيدى نخـواهند ديد." نـدا مـىرسـد: ايـن، نـور آفتاب و ماه نيست، بلكه علـى و فاطمه از چيزى تعجب كرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشـن گرديد
زيارت انبيا از فاطمه زهرا سلام الله عليها در بهشت
آنگاه كه همه انبيا و اولياى خـدا وارد بهشت شـدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مـىكنند. رسـول خدا صلي الله و عليه و آله به فاطمه فرمـود: هرگاه اولياى خـدا در بهشت مستقـر گرديـدنـد، از آدم گـرفته تا سايـر انبيا همه به ديدارت مىشتابند.
"مقاله از آقاي محمدجواد طبسى - با كمى تلخيص"
گرفته شده ازسایت تبیان
زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آيينه پاکي است. زهرا زلال کوثر است. اي هميشه جاري! اي بهار کوتاه! اي ترنم باران وحي! در شکوه مقام تو حيرانم که معنويت رشتههاي چادرت دست نياز ميآويزد و معرفت به غبار آستان خانهات بوسه ميزند. برهوت اين دنياي خاکي شايان ميزباني چشمه سار هميشه جاري تو را نداشت. تو که در آيينه زخمها و داغها و در هجران پدر غريبانه زيستي و در وداع شبانهات با پهلويي شکسته، خانه گلين را به اميد آغوش بهشتي پدر ترک گفتي...
وجود مبارك حضرت فاطمه عليهاالسلام تنها يك تفكر يا تصور يك حقيقت حيات بخش نيست. بلكه تجسمي عيني و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ايشان در عالم خاكي انسان معناگرا مجبور بود گوشههايي از نعمت يك زن مقدس را در اسطورهها، الههها و افسانهها جستجو كند يا متوسل به پاكدامني حضرت مريم(ع) يا خردمندي آسيه و وفاداري سارا بشود، بعد از تجسم خاكي و عيني ايشان براي انسان كمالگرا يك الگوي زنده و جاويد پديد آمد و آن شخصيتي والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.
از اين رو است كه فاطمه عليهاالسلام را ناموس و علت هستي ميدانند. اگر فاطمه عليهااسلام پا به جهان فاني نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نميكرد، ديگر براي پيروانش هدفي وجود نداشت تا براي آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانيان با توسل به اوست كه توكل به احد را ميآموزند و از نور هدايت ايشان است كه بركت زندگي دنيايي درك ميشود.
بنابراين بيدليل نيست كه بعد از درگذشت ملكوتي ايشان، بشريت، سرگشته به دنبال مرهمي است تا زخم نبود روح بخش ايشان در عالم فاني التيام يابد. از اين روست كه هر چه انسان براي درك حضرت فاطمه عليهاالسلام تلاش ميكند، بركت آن بر خودش ميتابد و اين اصل وجودي نعمت فاطمه عليهاالسلام در دنيا است.
امروز هم شاهد تلاش انسانهاي پاكي هستيم كه به دنبال معنويت فاطمه عليهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و يادمانهايي سعي دارند آواي خوش چشمه كوثر را در يادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ايشان باشند.
رسول اكرم صلي الله عليه و آله روايت نمودهاند كه خداي متعال فرمود:
اي احمد! اگر تو نبودي آسمان و زمين را نميآفريدم و اگر علي نبود تو را نميآفريدم و اگر فاطمه نبود، شما را نميآفريدم.(يعني شمايان رمز خلقتيد)(1) از امام محمدباقر عليه السلام روايت شده است كه، ولادت حضرت زهرا عليهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سن شريف آن بانو در هنگام وفات هيجده سال و هفتاد و پنج روز بود.(2
راز دل غمين فاطمه عليهااسلام
"شما اي مردم بر پرتگاه آتش بوديد و از فرط ذلت نزد ديگران، همچون جرعه آبي در دست تشنه كامي يا لقمهاي در دست گرسنهاي و يا چون آتشي كه شخص مستعجلي از آن برگيرد. شما لگدكوب و پايمال بوديد و از آب متعفن با سرگين شتر ميآشاميديد و از برگهاي خاكمال و علف بيابان ميخورديد. ذليل بوديد و زبون ميزيستيد و هر آن مضطرب بوديد كه مبادا از اين سوي يا آن سوي به شما هجوم آورند و به اسارتتان ببرند. شما اين بوديد تا خداوند به دست محمد صلي الله عليه و آله با همه آنچه بر او گذشت رهايتان كرد. چه سختيها كه نكشيد و چه شكنجهها كه نديد.
هرگاه شاخي از شاخهاي شيطان و گردنكشي از يارانش سر بر ميداشت و فتنهاي از مشركان به خونخواري دهان ميگشود، او برادرش علي عليه السلام را در كام آتش رقصان آن و در گلوگاه خطر ميافكند و او نيز، تا مغز دشمن را نميكوفت و آتش سركش فتنه را به آب شمشيرش خاموش نميكرد، آرام نميگرفت. در همه اين مدت، علي عليه السلام در راه خدا سختي ميكشيد و به آب و آتش ميزد. در كار خدا از جان مايه ميگذارد و همواره به رسول خدا نزديك بود. در ميان دوستان و سربازان خدا وقف راه خدا بود و مدام خود را به مشقت ميانداخت. در درياي رنج فرو ميرفت و هرگز در راه خدا به ملامت مردم وقعي نمينهاد و به ستوه نميآمد.
ولي شما چه؟ در تمام آن روزها، در رفاه و عيش بوديد، خوش ميگذرانديد و زندگي ميكرديد و بيدرد بوديد. هرگاه درگيري و نبرد پيش ميآمد، خود را كنار ميكشيديد و ما را تنها ميگذارديد و از جنگ ميگريختيد.
... به كجا ميرويد؟ چه ميكنيد؟ هنوز پيكر پيامبر تازه است؛ آيا ميگوييد كه محمد مُرد و همه چيز تمام شد؟ هرگز!
... هان ميبينم كه اينك باز زمينگير شدهايد و دل به تن آسايي و راحت طلبي و دنيا خواهي دادهايد و قصد هميشه ماندن در دنيا كردهايد و كسي را كه به قبض و بسط كار حكومت سزاوارتر است، دور راندهايد و با راحتي و عياشي، خلوت كردهايد.
... بدانيد اگر همه شما هم كافر شويد و به حق پشت كنيد، خداوند همچنان ستوده است و احتياجي به شمايان ندارد.
و بدانيد آنچه را كه اينك گفتم؛ گفتم، در حالي كه ميدانستم هرگز ياوري نخواهيد كرد. ولي آنچه گفتم راز دل غمين من بود كه در سينه جمع شده و دود حزن و اندوه من بود كه در دل خستهام متراكم شده و آه آتش افروزي كه از سينه دردمند من شعله كشيده؛ تنها خواستم با شما حجت را تمام كرده باشم."(3)
پينوشتها:
1- مستدرك سفينة البحار؛ 3/334 .
2- الكافي؛1/457.
3- از سخنراني تاريخي حضرت فاطمه زهرا عليهالسلام در مسجدالنبي، ده روز پس از رحلت پدر (برگرفته از كتاب "زندگاني حضرت فاطمه (س)"، نوشتهِ دكتر اسماعيل حسيني).
گرفته شده ازسایت تبیان
و جه تسمیه حضرت فاطمه به انسیه حورا
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند نور حضرت فاطمه سلام الله عليها را پيش از آفرينش زمين و آسمانها آفريد. عرض شد: يا رسولالله! مگر حضرت فاطمه عليهاالسلام از جنس آدميان نيست؟ فرمود: او حور است در قالب آدميان. خداوند نور وي را در صُلب آدم به وديعه گذاشت و از صلب من بيرون آورد، هر گاه شوق بهشت ميکنم، فاطمه را ميبوسم. (1)
ابنعباس در خبر مفصلي از پيغمبر صلي الله عليه و آله نقل کرده که در ساق عرش نوري ديدم که فروزنده بود مانند حوريان بهشتي. پرسيدم کيست؟ گفتند: اين دختر،«انسيه حوراء» است و او از ميوههاي بهشتي تکوّن يافته است.
حوريهاي است به صورت انسيه و انسيهاي است به معني حوريه و چون درِ بهشت را گشودند، بوي حضرت فاطمه عليهاالسلام را استشمام کردم.
مراد از حوريه اين است که مانند انسان و انسيه، به کدورات عالم طبع، آلوده نشده و چون ملکه نوري است که به همه صور ميتوان متشکل گردد.
اصل حورالعين، از طبيعت ملک و نورانيت است و حضرت فاطمه، انسيهاي است که به نورانيت و روحانيت فرشتگان است. چون بشريت، مستلزم کثرت کثافات عنصري مادي است؛ حضرت فاطمه انسيه حوراء از کدورت طبيعت بشري دور و منزه است و او موجوديت بين فرشتگان و بشر است
بدين جهت حضرت زهرا سلام الله عليها را «انسيه حوراء» گفتند که روح افزا و روح بخش و روح انگيز بود و در طينت سنخيتي او، کدورات و پليدي وجود نداشته است.
«انسيه حوراء»؛ يک فرشتهاي به صورت ترکيب عنصري بشري است که در لطافت و ملاحت، حوراء و در صورت، بشري بود که آلوده به پليديهاي مادي نشده است.(2)
پينوشتها:
1- تفسير الفرات، ص10.
2- کتاب فاطمة الزهرا"س" صاحب ولايت کبري، ص75.
گرفته شده از سایت تبیان
با سلام خدمت دوستان عزیزم.
وبلاگ فاطمه یاس علی دوباره راه اندازی شده است .از همه ی شما دوستان عزیزم که وبلاگ من را لینک کرده بودید تقاضا می کنم آدرس وبلاگ هایتان را به id من به این آدرس f_h_1868 بفرستید.یک دنیا ممنون از لطفتون.

