تبليغاتX
فاطمه یاس پهلو شکسته ی علی

 

 

فاطمه یاس پهلو شکسته ی علی
عشق یعنی عشق ناب فاطمه بیت الاحزان خراب فاطمه

امان از دل زینب...

پانز دهم رجب ، وفات حضرت زینب(س) را به همه یشیعیان تسلیت عرض میکنم.

                                            

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

   ای فروغ تابنده کوثر!

   ای پرستار شهادت!

تو بانوی فصاحتی و اعجاز

نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد،

اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت

تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری!

نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد

هوش و ذكاوت:

صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:
در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.
و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..»
دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.
 

فصاحت و بلاغت:

كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى:
«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».
در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:
«به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.
اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169
و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.
حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.
پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.
صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.
او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.
ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
 

كرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.
حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.
به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:
«شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:

آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء

و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.
شهادت آن حضرت:
حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.

 

   



دیدار دوست....

                             سیزدهم تا پانزدهم رجب  روزهای مبارک اعتکاف......

                              

 

انسان اين اشرف موجودات، در پي دستيابي به کمال، به دنبال انتخاب است و اعتکاف انتخابي نيکوست، انتخاب همنشيني با قدسيان و فرشته خويان. معتکف، با پيوندي محکم و ناگستني با مبدأ هستي، در پي قرابت با محبوب، با چشيدن طعم شيرين وصل، چشمه سار جان را از زلال حضور، لبريز مي سازد و با خطاب "ارجِعي اِلي رَبّکَ" به منزلگاه دوست مي شتابد و با او خلوتي معنوي را مي آزمايد. اعتکاف سنت اسلام است، سنت اسلام ناب محمدي. عاشقان واله و شيدا، در سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه رجب، پرده نشين وادي سلامت گشته و در کوثر بخشايش جان و تن شسته و صورت و سيرت از پليدي و رذيلت مي زدايند.

مؤمنان در اين ايام، مرغ جان را در حريم امن دوست به پرواز آورده و با دلي و لبريز از ذکر و دعا، به ضيافت رب الارباب بار يافته و سر بر آن آستان بي نياز مي سايند و .... تا يار که را خواهد و توفيق که را باشد.

 

راهي به سوي دوست

هرگز نمي توان ارزش همه زمانها را برابر دانست، چنان که نمي توان همه مکانها را برابر شمرد. برخي زمانها و مکانها ارزشي والا دارند. ماه رجب ارزشمند است، ماه سلوک و زدودن زنگارهاي شيطاني از آيينه دل است؛ ماه ولايت و برافروختن چراغ معرفت در شبستان وجود است؛ ماه رجب گاهِ اعتکاف است. در اين ماه، که هنگامه تحول است، عاکفان کوي دوست، با حضور در صحن و سراي دوست، پله هاي سلوک را پيموده و پله پله به خدا نزديکتر مي شوند. معتکف روزه اش، نمازش، حضورش در مسجد و ديگر اعمالش مايه تقرب است. در خانه دوست، سفره ايي از مغفرت و بخشايش گسترده شده و عاکف با صيقل روح و روان، زنگار گناه از دل مي زدايد و مهياي ضيافت بزرگ در ماه وصال مي گردد. ماهي که عشاق از سفره پرفيض الهي، لقمه هاي راز بر مي چينند و عطر قرآن از ژرفاي دل بار يافتگان، مشام جان را مي نوازد.

اعتکاف پرورش جسم و جان است، انسان آميزه اي است از اين دو و نيازمند پرورش در ابعاد وجودي خود؛ انسان به دنبال سعادت و کمال است، روح انسان نيازمند نيايش است، مناجاتي شيرين و زيبا، هم کلامي موجودي ضعيف با منشأ قدرتها. از آغاز خلقت تا صحنه رستاخيز، راز و نياز زيباترين هنر آدمي است.

غفلت بد است در برخي موارد بدتر؛ جريان زمان در گذر است و با از دست دادن آهي ماند و افسوسي که به هيچ نيرزد. انسان دشمني دارد در اوج حيله گري، با چنين دشمني هشياري بايد و سرعت در خيرات؛ زمان اعتکاف است. خالق مهربان قرب خلايق مي طلبد. در فکر پرورش روح و روان انسان است و مقررات ديني را تشريع مي کند. تنوع عبادات به دليل نيازهاي گوناگون انساني است، هر عبادتي جوابگوي نيازي از اوست. نماز، زنگار غفلت از روان مي زدايد و صيقل روح و روان است. در روزه، پالايشگاه خلوص و نردبان صعود است. روزه دار پرواز در آسمان عبادت و عبوديت را مي آزمايد و آيينه قلبش را نورستان خدايي مي کند. حج، شرکت در آزمون الهي و قطع تعلقات و دلبستگي دنيوي است. عبادات مالي؛ چون خمس و زکات و صدقات، دميدن روح ايثار و گذشت در وجود آدمي است. اما اعتکاف، آميزه اي از چند عبادت با فضيلت است. روزه که خود عبادتي ارزشمند است شرط اعتکاف است. حضور در مسجد و خواندن نماز هم شرط آن است. عاکف سه روز در مسجد جامع مقيم مي گردد و جز براي ضروريات، کوي دوست را ترک نمي گويد. خود را از حرام  باز مي دارد تا با تمرين بندگي، جهاد با نفس را بيازمايد. اعتکاف عهد مودّت و ميثاق مجدد با پروردگار است.

در فضيلت اعتکاف همين بس که معادل طواف کعبه و همتاي رکوع و سجود است. خداي منّان مي فرمايد: "... وَ عَهَدنا اِلي ابراهيمَ وَ اِسمعيلَ اَن طَهّرا بَيتي لِلطّائِفينَ وَ العاکِفينَ وَ الرُکّعِ السُجود؛ و ما به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم که خانه مرا براي طواف کنندگان و معتکفان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان از هرگونه آلودگي تطهير کنند."

اساساً ارزش آدمي را عملش مي رساند. معتکف انساني بزرگ و شريف است به اندازه شرافت و فضل عملش، مقدس اردبيلي يگانه زمان در علم و عمل در شرافت و فضيلت اعتکاف گويد: مبادا کسي گمان کند که اعتکاف مقدمه عبادتي ديگر است. کسي که با طهارت و در حال روزه در مسجد مقيم مي شود و تعهد قربت در اعتکاف مي نمايد، اين عمل عبادت است. اعتکاف عبادتي مستقل است به مثابه حج و عمره و روزه و نماز و هر عبادت مستقل ديگر.و ايام بيض در پيش است زمان عرشي شدن فرشيان؛ اعتکاف با همه فضيلتش، زن و مرد را به خود مي خواند، انسان را مي خواند تا در دنياي  هوي و دود و دم، معراج انسانيت را به تماشا بنشينيم. فرصت طلايي عمر در پيش است و ايام در گذر؛ پس همتي بايد تا با حضوري سبز از همسفران کوي دوست بگرديم.

 

اعتکاف انسان در پيشگاه حق را زمان خاص و وقت خاص نيست؛ زيرا که عارف را حضور دائم يابد که حضور دايمش، اعتکاف اوست و انقطاع الي الله به طور مداوم، زبان حال و قال اوست؛ اين اعتکاف چند روز در مسجد جامع هر شهري، ظل و آيت و علامتي از براي آن اعتکاف حقيقي انسان است؛ تا کدامين صاحبدلي بدين بارگاه قدس الهي بار يابد.

اعتکاف، روزه گرفتن، سکوت کردن و از غير و نامحرم دور شدن و از معاشرت پرهيز کردن و از حرف و کلام غير، تبري جستن و با همنوعان خويش که همدل اند، انس داشتن و از لذايذ مادي، دوري گزيدن و از زندان نفس آزاد شدن و با غسل و نيت، جان را تطهير کردن و با عمل ام داوود، دستور العمل از کاملان گرفتن است. خود را يافتن و دل بدان کامل واصل سپردن و در نهايت، قرآني شدن است؛ که "لا يمَسُّهُ اِلّا المُطَهّرونَ؛ جز پاکان نبايد آن را مس کنند."

در عصر سلطه ماديت، بر سراسر جوامع انساني، دنيا طلبي معيار برتري و عزت گرديده و از دين و معنويت که ريشه در اصل و فطرت بشر دارد جز شبحي کم رنگ، چيزي بر جا نمانده. چه زيبا و شيرين است که اهل معني در خلوتي روحاني، در خانه خداي خود به اعتکاف نشسته و خود را به درياي بيکران رحمت دوست سپرده و از او براي گذر از اين مرحله سخت ياري جويند.

 

  

 

          گرفته شده از سایت :http://www.tbzmed.ac.ir/archive/mazhabi/ali/ali/ali%202.htm

 



یا علی جان مقتدای من تویی...

سلام به همه ی دوستان عزیزم.

متاسفانه و با قلبی پر از اندوه وخسته لیاقت اینو نداشتم که وبلاگم رو به مناسبت میلاد مولا علی (ع) به روز کنم.

از نظرهایی که دادین واقعا ممنونم.

میلاد مولود کعبه بر همه ی شما مبارک باد.

                       

گر ماه رجب جلوه ی دیگر دارد

از میمنت قدوم حیدر دارد

بر کعبه نگر که پرده امروز خدا

از چهره ی خانه زاد خود بردارد

 

        

ودیگر بار ، سخن از انسانی است برگزیده ...

انسانی که باتعبیر شاعرانه ، بلکه به واقع ، قلم را یارایی توصیف او نیست ...

او ، که برتر از وصف ، برتر از اندیشه و والاتر از جوهر کلام بود او که با شگفتی شکوفید وبا معیاری دیگر زیست و به گونه ای دیگر ماند ، وبا حالتی برتر رفت ... انسانی که شکوه واستواری کوه ، نرمخویی وزلالی آب ، خروشندگی صاعقه ، گرمی آفتاب ، گستردگی دریاها و ابهام وهیمنه ای بیشه زاران وجنگلهای انبوه ، وسادگی و صافی کویر و پاکی ملکوت خدا ، همه وهمه را یکجا در وجود خویش داشت ...

آری ، بار دیگر سخن از علی (ع) است ؛ مردی که شگفت زاده شد ، شگفت زیست و شگفت از چشم ما رفت ...

 

 

سخنان برگزیده از امام علی (ع) :

به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سر نزند.

با بی توجهی به امور پست ، بر ارزش خود بیفزایید .

هر که بر حسدش غالب نشود ، بدنش گور جانش خواهد شد .

گواراترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد .

برترین کارها کاری است که برای خدا باشد .

آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود در باره دیگران مگوی .

هر که میانه روی  پیشه سازد گرفتار فقر نشود .

هر که می خواهد آبروی خود را نگاه دارد ، باید از  جدال بپرهیزد.

در هر روز کار همان روز را انجام ده ، که هر روز را کاری [ ویژه ] است .

خوش رویی احسانی است بی هزینه .

نصیحت کردنت در حضور جمع ، سرکوفت است .

 





        ولادت فرخنده و مسعود نهمين آيت سروری و پيشوای کرامت و بخشندگی، امام محمد تقی عليه السلام مبارک باد.

 

                                                         

             

زینتِ بخشندگان، امام جواد (ع) می آید تا زمین مدینه، یک بار دیگر مولودی دیگر از نسل هابیل را به شادباش بنشیند. می آید تا چشمان آسمان را به روشنی سیمایش روشن شود و لاهوتیان و ناسوتیان را در شادی میلاد خویش فرو برد.

کبوتر دل در هوای طواف گنبد نورانی کاظمین، پر می گشاید تا همراه با فرشتگان الهی؛ حرم مطهرش را با بال های خود غبار بروبد و دیده را به ضریح او روشن سازد. در زاد روز مولود مبارک رجب، با یک آسمان نیاز از یگانه بی همتا می خواهیم در دریای بی کران بخشش جوادالائمه غرقمان سازد و در زمره شیفتگان واقعی او قرارمان دهد.

                                                     

 

                                                  

 

  ابوجعفر محمد بن علی نهمین امام از امامان دوازده گانه شیعیان و یازدهمین معصوم از چهارده معصوم است.
مشهورترین لقبهای آن حضرت جواد (بخشنده) و تقی (پرهیزگار) است. پدرش امام رضا (ع) و مادرش سبیکه یا ریحانه است.
امام جواد (ع) دهم رجب سال ۱۹۵ هجری قمری بدنیا آمد ، در سال ۲۰۳ هـ.ق پس از شهادت پدرش امام رضا (ع)، در سن هشت سالگی، به امامت رسید دوران هفده ساله امامت او با حکومت مأمون و معتصم، خلفای عباسی، همزمان بود. هنگامیکه امام رضا (ع) به دعوت مأمون از مدینه به توس رفت ، امام جواد (ع) که کودک بود، مانند دیگر افراد خانواده حضرت رضا (ع) در مدینه ماند و در سال ۲۰۲ هـ.ق برای دیدار پدر به مرو رفت و سپس به مدینه بازگشت.
پس از شهادت امام رضا (ع) مأمون به بغداد رفت ، او که از کمالات علمی و معنوی امام جواد (ع) آگاه بود، ایشان را از مدینه به بغداد دعوت کرد. اما دولتمردان حکومت عباسی و اطرافیان مامون از این اقدام ناخشنود بودند، بویژه آنکه مأمون تصمیم داشت دختر خود، ام الفضل، را به همسری امام جواد (ع) در آورد. مأمون برای آنکه آنها را از مقام علمی و فضل آن حضرت آگاه کند، در بغداد مجلس بحثی، میان او و دانشمندان بزرگ آن روزگار، ترتیب داد. دراین مجلس، امام به پرسشهای علما پاسخ گفت و میزان دانش و هوش وی بر آنان آشکار شد. پس از آن مأمون دختر خود را به همسری
امام درآورد.
                                         

           

صغر سن امام(ع) از پدیده های اعجازآمیز اوست که در روحیه حاکمان آن زمان اثری فوق العاده گذاشته بود. وقتی پدر بزرگوارش درگذشت، از عمر امام جواد حدود هشت سال بیش نگذشته بود و در همان سن، عهده دار منصب امامت گردید.
امام(ع ) با پایگاههای مردمی طرفدار و مؤمن به رهبری و امامتش به طور مستقیم در مسائل دینی و قضایای اجتماعی و اخلاقی در تماس بود.
امام جواد (ع) پس از چندی به سفر حج رفت و از آنجا به مدینه بازگشت، و پایان خلافت مامون در آن شهر ساکن بود. پس از مرگ مأمون به دستور معتصم عباسی، در سال ۲۲۰ هـجری قمری امام به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت و بنا بر برخی روایتها به دستور معتصم مسموم و به شهادت رسید.
امام جواد (ع) را همه مسلمانان عالمی بزرگ می دانستند. وی انسانی بردبار، نیکو سخن، عابد و بسیار باهوش بود. حدیثهای بسیاری از آن امام، در کتابهای حدیث، از جمله عیون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب و بحارالانوار نقل شده است

                                                           

 

مكتب علمى امام جواد (ع)

مى‏دانيم كه يكى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آن است. اين پيشوايان بزرگ هر كدام در عصر خود فعاليت فرهنگى داشته در مكتب خويش شاگردانى تربيت مى‏كردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى‏كردند، اما شرائط اجتماعى و سياسى زمان آنان يكسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقر-عليه السلام-و امام صادق-عليه السلام- (به شرحى كه در سيره آنان نوشتيم) شرائط اجتماعى مساعد بود و به همين جهت ديديم كه تعداد شاگردان و راويان حضرت صادق-عليه السلام-بالغ بر چهار هزار نفر مى‏شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسكرى-عليه السلام-به دليل فشارهاى سياسى و كنترل شديد فعاليت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعاليت آنان بسيار محدود بود و از اين‏نظر تعداد راويان و پرورش يافتگان مكتب آنان نسبت‏به زمان حضرت صادق-عليه السلام-كاهش بسيار چشمگيرى را نشان مى‏دهد. بنابر اين اگر مى‏خوانيم كه تعداد راويان و اصحاب حضرت جواد-عليه السلام-قريب صد و ده نفر بوده‏اند (1) و جمعا 250 حديث از آن حضرت نقل شده (2) ، نبايد تعجب كنيم، زيرا از يك سو، آن حضرت شديدا تحت مراقبت و كنترل سياسى بود و از طرف ديگر، زود به شهادت رسيد و به اتفاق دانشمندان بيش از بيست و پنج‏سال عمر نكرد!

در عين حال، بايد توجه داشت كه در ميان همين تعداد محدود اصحاب و راويان آن حضرت، چهره‏هاى درخشان و شخصيتهاى برجسته‏اى مانند: على بن مهزيار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زكريا بن آدم، محمد بن اسماعيل بن بزيع، حسين بن سعيد اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند كه هر كدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‏رفتند، و برخى داراى تاليفات متعدد بودند.

از طرف ديگر، روايان احاديث امام جواد-عليه السلام-تنها در محدثان شيعه خلاصه نمى‏شوند، بلكه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نيز معارف و حقايقى از اسلام را از آن حضرت نقل كرده‏اند. به عنوان نمونه «خطيب بغدادى‏» احاديثى با سند خود از آن حضرت نقل كرده است (3) . همچنين حافظ «عبد العزيز بن اخضر جنابذى‏» در كتاب «معالم العترة الطاهرة‏» (4) و مؤلفانى نيز مانند: ابو بكر احمد بن ثابت، ابو اسحاق ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در كتب تاريخ و تفسير خويش رواياتى از آن حضرت نقل كرده‏اند (5) .

                                                                                      

زیارت امام جواد

در اين روز ،کبوتر دل را در هماي حرم با صفاي حضرت جواد عليه السلام روانه مي‌کنيم تا ديده را به ضريح او روشنايي بخشيده، دل و جان را غبارروبي و منور نمائيم. از خداوند يکتا مي‌خواهيم تا در درياي بي‌کران بخشش حضرت جوادالائمه غرقمان سازد. دست‌هاي نيازمند و خاليمان را ملتمسانه به سوي آستان مقدسش بلند مي‌کنيم شايد نظري به اين عاشقان درگاهشان انداخته و پاسخي دهند:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اللَّهِ

سلام بر تو اى ولى خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى حجت خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللَّهِ فى ظُلُماتِ الاَْرْضِ

سلام بر تو اى نور خدا در تاريكي‌هاى زمين

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلى آبآئِكَ

سلام بر تو و بر پدران (پاك) تو

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلى اَبْنآئِكَ

سلام بر تو و بر فرزندانت

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلى اَوْلِيآئِكَ اَشْهَدُ اَنَّكَ

سلام بر تو و بر دوستانت گواهى دهم كه به راستى تو

قَدْ اَقَمْتَ الصَّلوةَ وَ آتَيْتَ الزّكوةَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ

برپاداشتى نماز را و بدادى زكات را و امر به معروف و نهى از منكر كردى

وَ تَلَوْتَ الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ وَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ

و تلاوت كردى قرآن را چنانچه بايد و جهاد كردى در راه خدا آن طور كه شايد

وَ صَبَرْتَ عَلَى الاَْذى فى جَنْبِهِ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ اَتَيْتُكَ زآئِراً

و شكيبا بودى بر آزار مردم در مورد (كار) خدا تا مرگت فرا رسيد آمده‌ام به درگاهت براى زيارت

عارِفاً بِحَقِّكَ مُوالِياً لاَِوْلِيآئِكَ مُعادِياً لاَِعْدآئِكَ فَاشْفَعْ لى عِنْدَ

در حالى كه عارفم به حق تو و دوست دارم دوستانت را و دشمنم با دشمنانت پس شفاعت مرا بنما در پيشگاه پروردگارت.

 

منبع:

مفاتيح الجنان

 

                                                                      

    

اکنون که به ياد غربت آن امام عزيز، قطراتي نقره فام بر روي گونه‌هايتان نشسته و دل‌هايتان شکسته است محتاجين به دعا را فراموش نکنيد.

                           

                           

               

              

                   

   

         منابع :

      http://www.irib.ir/occasions/imamJavad%5Cimam.htm

 

         www.tebyan.net