فاطمه یاس پهلو شکسته ی علی
عشق یعنی عشق ناب فاطمه بیت الاحزان خراب فاطمه
سلام به همه ی دوستان عزیزم. متاسفانه نتونستم به مناسبت عید بزرگ قربان وبلاگ رو به روز کنم... از کم سعادتی من بوده. ضمن تبریک این عید بزرگ به همه ی شما ،امیدوارم از این مطلب من به مناسبت عید غدیر خوشتون بیاد. البته این مطلب نوشته ی خانم" وجیهه علی اکبری سامانی" است که من بسیار از اون لذت بردم وتصمیم گرفتم تو وبلاگ بذارم.
پیشاپیش عیدتون مبارک.

از زبان چشمه ی غدیرخم...
چشمه ای که دریا شد.........
چشمه ای بودم در دل بیابانهای تفتیده وریگزارهای ملتهب. آفتاب داغ وسوزان شبهه جزیره ،هر بامداد بر جاری وجودم میتابید وپیکرم را گرم و روشن می کرد. شبها گرد نقره ای ماه تن خفته ام را آرام می کرد ونوازش نسیم سحرگاهی طراوت هستی را دررگهایم به جریان وا می داشت. چشمه ای بودم تنها در دل صحرا . غریب و بی نام ونشان .سالها بود که آنجا بودم.میان پاره سنگهای سخت و ریگزارهای شوریده. آفتاب وباد و مهتاب تنها همنشینانم بودند و گهگاه مسافر گم کرده راهی که عطش،جانش را به لب رسانده بود.
من سالها بود که جزئی از این هستی پهناور بودم وهست شده بودم. اما هستی ام هنوز معنی نگرفته بود. من بیقرار غایت آفرینش بودم...
کاروان در دل صحرای عطشناک از حرکت باز ایستاد.منادی رفتگان را به بازگشت فراخواند.همه از این توقف نابهنگام وعجیب در شگفت ماندند.طولی نکشید که از زین چهارپایان منبر عظیمی ساخته شد.همهمه ای در میان جمعیت درگرفت :
فرشته ی وحی نازل شده است...فرمان توقف را او داده است .همین جا.... کنار چشمه ی غدیر خم....
هستی از ازل چشم انتظار آن لحظه بود.از همان دم که جامه ی" شدن" بر تن کرده بود.از همان لحظه که درپاسخ " آیا من پروردگارتان نیستم" ندای "آری"سر داده بود.فلب تمام ذرات هستی بی قرار و برای آن لحظه ی مقدس می تپید.لحظه ی پرشکوه میلاد.میلاد عشق ،میلاد حقیقت ،میلاد حقانیت.آخرین دین خدا باید کاملترین ادیان باشد وکاملترین دینها نمی تواند به زمان محدود شود. باید تا همیشه جاری و زنده باشد.باید دست به دست و سینه به سینه ،اعصار وزمانها را طی کند وتا زمین وهفت آسمان برپاست ،برپا باشد. پس نباید تنها قائم به وجود نبی باشد .باید به دست با کفایت "ولی خدا" سپرده شود. نبض تپنده ی هستی از لحظه ی نزول اولین دین آسمانی چشم به راه آن لحظه بود. لحظه ای که آخرین ،کاملترین وبرترین دین الهی به اقیانوس عمود برزمین واسطوره ی عدل وراستی ،سپرده می شد. در آن روز مبارک ، در آن مکان شریف ، کانر آن چشمه ی تا همیشه جاوید،درمیان خیل عظیم زائران حرم الهی و در آن لحظه ی پرشکوه وماندنی ،این تهنا دست علی (ع) نبود که دردستان پیامبر(ص) بالا می رفت،دست عدل وعدالت وراستی ومیزان و مهر وزیبایی بود که آرام آرام ،روبه آسمان خدا جوانه میزد...

چشمه ای بودم تنها ودورافتاده اما می دانستم که غایت آفرینشم این نیست.من در اندیشه ی معنا وهدف اصلی آفرینشم بودم.می دانستم که هستی من ،وجود من،نام من و مکان من ،همه وهمه یادآور بزرگترین حادثه ی تاریخ اسلام خواهد شد.می دانستم که من دوباره متولد خواهم شد.و ابن بار باعزت واحترامی صدچندان.من چشمه ی کوچکی بودم در دل صحرای خشک عربستان. ذره ای ناچیز در دل کاینات. کسی مرا نمی شناخت. اما او آمد و هستی من رنگ دیگری به خود گرفت. با او به اوج رسیدم ،بالا رفتم،نامدار شدم وبرسر زبانها افتادم...
من چشمه ای کوچک و ناچیز بودم. اما نام علی (ع) مرا دریا کرد.....
غدیر روز شکفتن غنچه ی ولایت است.ولایت وسرپرستی دینی که کاملترین است.وهرگز نمیتواند بعد از نبی خود ،امتش را بی پناه وحامی ببیند. غدیر یک فصل تازه درکتاب زندگی همه ی ماست.یک تولد است.تولدی که مارا ازدنیای شک وتردید وسردرگمی آخرالزمان به جهان پاک وتابناک یقین وایمان وآرامش هدایت می کند .
پس شاید بتوان گفت که ما شیعیان غدیر،تنها مردمی هستیم که در طول زندگیمان دوبار متولد می شویم....

